تبلیغات
"/> "/> آفرینش پویا - كارآفرینی یك شغل است یا یك سبك زندگی ؟
در این مقاله ً كارآفرینی ً از منظر یا رویكرد و روشی دیگر مورد بررسی قرار می گیرد و خواستگاه و قلمرو آن فقط به حوزه كسب و كار محدود نمی شود . در این مقاله نویسنده ، تعریف و تبیین كارآفرینی را با دو روش استقرائی و قیاسی مورد مقایسه قرار می دهد . وی معتقد است مطالعه و پژوهش در خصوص كار آفرینی با روش قیاسی منتهی به شناخت رفتار كارآفرینانه می گردد رفتاری كه تمام حوزه های اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی كارآفرینی را در بر می گیرد ، در حالیكه مطالعات استقرائی در خصوص كارآفرینی تنها رفتار كارآفرینان را در حوزه كسب و كار مورد بررسی و شناخت قرار می دهد به عبارت دیگر یكی رفتار كارآفرینانه ( entrepreneurial behaviour) را بطور عام یا مجزا در هر یك از حوزه های اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی جستجو و معرفی می كند و دیگری رفتار كارآفرینان را یعنی كسانی كه فقط در حوزه كسب و كار، رفتار كارآفرینانه داشته اند . نهایتاً نتیجه می گیرد كارآفرینی تنها یك شغل نیست بلكه یك سبك تفكر یا یك فرهنگ و سبك زندگی است و زوایای مختلف آن را شرح می دهد. در پایان زندگی كارآفرینانه در اسلام مطرح و فرد حازم بعنوان كارآفرین معرفی می گردد .
خوشبختانه چند سالی است كه تب كارآفرینی همچون تب واقعی كه علامت دفاع و واكنش طبیعی بدن نسبت به ورود یك میكروب خارجی است بعنوان علامت دفاع و درمان بیكاری و اشتغال زایی در چهره دولتمردان و دلسوزان نظام جمهوری اسلامی به خوبی و وضوح مشهود است . اگرچه فرصت طلبان و رانتخواران اقتصادی نیز خود را با تب مصنوعی به این چهره نمایان ساخته اند و سیلی های زیادی به تب داران واقعی نظام و كارآفرینان اقتصادی و اجتماعی جامعه زده اند ، اما در مجموع طرحِ موضوع كارآفرینی در دولت و مجلس امری مبارك و خیر است.
در چنین شرایطی چنانچه صاحب نظران كارآفرینی كشور احساس مسئولیت نكنند و با یك همت گروهی ، جایگاه ، رسالت و مفهوم حقیقی كارآفرینی را تبیین و معرفی ننمایتد و از آن حفاظت و صیانت نكنند ممكن است همچون بسیاری از امور ضروری و مفید دیگر به انحراف ، باد فراموشی و نهایتاً به نابودی كشیده شود .
كارآفرینی اگرچه یك شغل نیست و ترویج فرهنگ آن در جامعه ، ابتدا موجب افزایش بیكاری می شود اما موتور توسعه است و بیكاری های پنهان را نه تنها آشكار و درمان می كند ، بلكه باعث پیشگیری از آن نیز می شود . در اینجا این سؤال مطرح می گردد كه اگر كارآفرینی یك شغل نیست و اساساً كارآفرین در پی ایجاد شغل نیست و نتیجه كار او نیز ممكن است بیكاری را افزایش دهد، پس كارآفرینی چیست و كارآفرین كیست ؟ چرا آنها را موتور توسعه اقتصادی نامیده اند ؟ آیا كارآفرینی انواع مختلفی دارد ؟ آیا ویژگیهای روانشناختی و جمعیت شناختی كارآفرینان اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی با هم تفاوت دارند ؟ و ...
واژه « كارآفرینی » در زبان فارسی واژه ای است نو كه معنای لغوی آن ، شنونده یا خواننده نا آشنا به مفهوم اصلی آن را ، كه ترجمه كلمه انگلیسی Entrepreneurship است به اشتباه می اندازد . این واژه اغلب در اذهان ، مفهوم ’’‌ اشتغالزائی ’’ و ارتباط مستقیم و ذاتی با كار ( آن هم از نوع فیزیكی آن ) را تداعی می كند ، در حالیكه كارآفرینی به معنی حقیقی خود تعاریف مختلف و متنوعی دارد . بطور كلی می توان گفت كه اساس و جوهره اغلب تعاریف ارائه شده در فرهنگ غرب به مفهوم « فرآیند خلق ثروت » یا « تخریب خلاق » می باشد كه طبیعتاً چنان فرآیند و چنین تخریبی توأم و همراه با ریسك است .
متأسفانه عده ای در كشور ، كارآفرینی را بعنوان یك شغل معرفی می كنند و آنها را در كنار كارگر ، مدیر ، مهندس ، پزشك ، خلبان ، وكیل ، جوشكار و ... قرار می دهند و عده ای دیگر آنرا شغل آفرینی می دانند، عده ای دیگر كارآفرین را كسی می دانند كه فقط بتواند كارگاه یا كارخانه یا شركتی را تأسیس ، راه اندازی و مدیریت نماید و ریسك آن را متقبل شود . عده ای دیگر فقط صاحبان كسب و كارهای كوچك و نوآور را كارآفرین می دانند و عده ای شالوده كار را در عصر فرا صنعتی « كارآفرینی » و در عصر صنعت « استخدام » معرفی می كنند ، عده ای دیگر كارآفرینی را مترادف با شغل آزاد و كارآفرین را به معنی كارفرما و سرمایه دار تلقی می كنند . علاوه بر برداشتهای غلط فوق كه در ایران رایج شده است در جهان نیز وجه مشترك و بستر تمام تعاریف ، تفاسیر و ابعاد مختلف كارآفرینی منحصر به ً كار ً و ً اقتصاد ً می شود به عبارت دیگر تاكنون كارآفرینی ، در جهان فقط در حوزه كسب و كار و آن هم در بعد اقتصادی مطرح بوده است و آنجائی هم كه از كارآفرینی اجتماعی (social entrepreneurship) ، سیاسی (political entrepreneurship) و یا فرهنگی (cultural entrepreneurship) صحبت شده است عمدتاً به معنی كشف ، جذب و بهره برداری از فرصت های سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی درآمدزا و سودآور بوده است نه صرف كارآفرینی اجتماعی ، سیاسی یا فرهنگی . به عبارت دیگر وقتی در غرب صحبت از كارآفرینی اجتماعی می شود عمدتاً منظور این است كه از طریق كسب و كار ، درآمدی برای امور اجتماعی وعام المنفعه حاصل نمایند و یا ساختار اجتماعی ، سیاسی یا فرهنگی كشورشان را برای تسهیل و حمایت از كارآفرینی اقتصادی تغییر ، اصلاح یا تكمیل نمایند ، ( علاقه مندان می توانند لیست كامل كارآفرینان اجتماعی و نوع فعالیتهای آنها را از طریق مجله الكترونیكی www.changmakers.net بدست آورند).
در فرهنگ غرب وقتی صحبت از كارآفرینی فرهنگی می شود منظور این است كه كسب و كار تازه ای در عرصه فرهنگ ایجاد كنند و یا برای افزایش فروش محصولات فرهنگی استراتژی كارآفرینانه را بكار گیرند و ... بهر حال در آن فرهنگ ، هدف از كارآفرینی فرهنگی و اجتماعی یا سیاسی ، تخریب خلاق در اصالت ، رسالت ، روشها ، مؤلفه ها و ساختار فرهنگ ، اجتماع یا سیاست نیست و تقریباً هرآنچه كه به این نام مطرح می شود نهایتاً به منظور تقویت كارآفرینی اقتصادی است . برای روشن تر شدن موضوع لازم است بدانیم كه ادبیات كارآفرینی نشان می دهد كارآفرینی تاكنون از طریق مدل استقرائی تعریف و تبیین گردیده است یعنی همانطور كه در شكل زیر دیده می شود ابتدا شاخصها و ویژگی های شخصیتی و رفتاری افراد موفق در كسب و كار مورد شناسائی قرار گرفته و سپس بر اساس آن مؤلفه ها ، ابعاد ، مفاهیم، فرضیه ها و مدلهایی را برای كارآفرینی طراحی و ارائه نموده اند . بدین ترتیب و با این رویكرد یا روش كه مدل استفرائی نامیده می شود كارآفرینی فقط در بعد اقتصادی تعریف و تبین شده است و لذا فقط رفتار كارآفرینانی مورد بررسی و شناخت قرار گرفته است كه در حوزه كسب و كار فعال بوده اند .
اما از آنجایی كه حوزه فعالیتهای كارآفرینانه محدود به امور كسب و كار نمانده و به مرور این قلمرو گسترش یافته ، وقت آن رسیده است كه از روش قیاسی به موضوع كارآفرینی نگاه شود یعنی ابتدا گمانه زنی ، نظریه پردازی ، مدل سازی و فرضیه پردازی شود و سپس مفاهیم و ابعاد و مؤلفه های كارآفرینی شناسایی و تبین گردد تا نهایتاً به رفتار كارآفرینانه برسیم كه تنها به حوزه كسب و كار محدود نمی باشد و می توانید رفتار كارآفرینانه را در حوزه سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی نیز به معنی حقیقی و محض آن یعنی بدون زمینه و فعالیتهای اقتصادی و جدا از فرصتهای درآمدزا شناسایی و تعریف نمائید . بعنوان مثال كارآفرینی فرهنگی با این رویكرد یعنی خلاقیت و نو آوری یا تخریب خلاق در فرهنگ جامعه نه در محصولات فرهنگی یا به عبارت دیگر ایجاد چیزی ارزشمند در فرهنگ جامعه ، و كارآفرینی اجتماعی یعنی تخریب خلاق در ساز و كارها، قوانین ، عرف و عادات و رسوم یا مناسبات و روابط اجتماعی و ... بدین ترتیب رفتار كارآفرینان فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی بطور جداگانه شناسائی ، تعریف و با یكدیگر تطبیق داده خواهند شد .
بر اساس رویكرد قیاسی تعریف كارآفرینی عبارت است از ارزش آفرینی و كارآفرین كسی است كه بتواند ارزشی را در جامعه خلق نماید چه ارزش مادی ، و چه ارزش معنوی ، سیاسی ، فرهنگی یا اجتماعی ، بنابر این كارآفرینان اجتماعی كسانی هستند كه در صدد شناسائی و رفع نیازهای اجتماعی جامعه اند و در این راه از اعتبار اجتماعی خود مایه می گذارند و برای رسیدن به هدف و مأموریت خود دست به ایثار و از خود گذشتگی می زنند , همچنانكه كارآفرینان سیاسی در صدد شناسائی نیازها و خلاء های سیاسی جامعه / جهان هستند و می كوشند تا موانع سیاسی موجود را جهت رشد و توسعه جامعه و استقرار عدالت و دموكراسی شناسائی و از سر راه بردارند ، البته از طریقی نو و كارآفرینانه . و بالاخره كارآفرینان فرهنگی افرادی هستند كه ارزشهای فرهنگی را در جامعه خلق،كشف و یا احیا می نمایند . در هر صورت هر یك از كارآفرینان اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی همچون كارآفرینان اقتصادی دائماَ در جستجوی نیازها و فرصتها هستند تا از طریق خلاقیت ، ریسك پذیری و رهبری ، ارزشی را در جامعه ایجاد و خلاء یا نقصی را دفع و اصلاح نمایند . بنابراین می توان گفت : كارآفرینی یك شغل نیست كه فقط در بعد اقتصادی و آنهم در حوزۀ كسب و كار مطرح باشد بلكه فراتر از آن یعنی یك سبك زندگی یا یك فرهنگ است كه همواره همراه كارآفرین است و بر تمام شئونات زندگی او تاثیر می گذارد از جهان بینی و ایدئولوژی و انتخاب دین وی گرفته تا انتخاب همسر ، شغل و حرفه و روش انجام كارهایش .لذا كسی كه دارای ویژگیهای كارآفرینانه است الزاماَ نباید وارد حوزه كسب و كار و بعد اقتصادی كارآفرینی شود . همانطور كه افراد زیادی در حوزه های فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی فعالیت می كنند و دارای ویژگیهای كارآفرینانه هستند ولی صاحب كسب و كاری نیستند و یا برعكس افراد زیادی هستند كه در موقعیتهای كارآفرینانه قرار دارند یعنی صاحب كسب و كاری هستند اما رفتار كارآفرینانه ندارند . لذا یك خانم خانه دار، یك محصل ، یك نویسنده ، یك خبرنگار ، یك استاد دانشگاه ، یك سیاستمدار ، یك كارخانه دار، یك روحانی، یك تاجر یا یك كارگر می تواند رفتار كارآفرینانه داشته باشد یا نداشته باشد . بطور كلی می توان گفت كارآفرینان به سبك خاصی زندگی می كنند ، با عینك خاصی به جهان نگاه می كنند و به روش خاصی با مسائل و مشكلات و پدیده ها برخورد می كنند آنها یك زندگی كارآفرینانه دارند كه ممكن است در این زندگی كسب وكار كارآفرینانه ای داشته باشند یا نداشته باشند . مشخصات چنین زندگی ای ذیلاَ توضیح داده می شود .
زندگی كارآفرینانه زندگی ای است كه جستجوگری ، تكاپو و تلاش مستمر و بدون وقفه برای رسیدن به كمال ، اساس آن است . زندگی ای كه باید دائماً در جستجوی میان برها باشی و خلاقیت جوهره آن است . زندگی ای كه هیچ گاه به وضع موجود اكتفا نمی شود و در حالیكه باید با یك چشم به آینده بنگری با چشم دیگرت باید به دنبال شكار ایده ها و فرصتها از گذشته و حال باشی . زندگی ای كه در آن شوق و صراحت و نشاط و صداقت و مثبت اندیشی آذوقه راه و سفر است ، سفری سخت و خطرناك و مهیج و پایان ناپذیر . زندگی ای كه در آن ارزش فرصتها بسیار بیشتر از ارزش طلاست . زندگی ای كه در آن امروزت با فردایت یكسان نیست و هر لحظه باید تصمیمی جدی و سرنوشت ساز بگیری . زندگی ای كه بی توجهی به شرایط محیطی هر لحظه نقاط قوتت را تبدیل به نقاط ضعف می كند . زندگی ای كه در آن شكست مفهومی دیگر دارد و گاهی باید عمداً راه اشتباه را طی كنی تا به جواب درست برسی . زندگی ای كه ارزشها و قوائد، آنرا همواره باید زیر ذره بین قرار دهی و از نو ارزیابی و ارزش گذاری كنی . زندگی ای كه اغلب توأم با حیرت و ابهام است و گاهی با وجود آنكه هدف داری اما تا رسیدن به آن ، از آن بیخبری . زندگی ای كه در آن باید تا آنجا احساساتی شوی كه منطقت اجازه می دهد منطقی كه دائماً بازبینی می شود . زندگی ای كه در آن باید با كسانی هم اتاق شوی كه اغلب تا آنجا منطقی هستند كه احساساتشان اجازه می دهد . در این زندگی باید پازلی را حل كنی كه تصویر نهایی آن را ندیده ای با این وجود امیدوار هستی و ندائی از دورن همواره تو را به سمت چشم انداز هدایت می كند . زندگی ای كه در آن عشق رسیدن به مقصد خواب را از چشمانت می گیرد و برای موفقیت حتما باید اول طعم شكست را بچشی . زندگی ای كه اگر برای آینده ات برنامه ای نداشته باشی دیگرن برایت برنامه ریزی می كنند . زندگی ای كه برای پول در آوردن اول باید از پول چشم پوشی كنی تا بتوانی نانی به كف آری و به غفلت نخوری. زندگی ای كه در آن موفقیت بذر شكست را با خود نمی پاشد ، بلكه برعكس شكستها بذر موفقیت با خود می پاشند ، زندگی ای كه در آن اساساً شكست به معنی واقعه ای است كه هنوز فوائد آن تبدیل به سود نشده است و معیارهای موفقیت با معیارهای رایج سنجیده نمی شود . زندگی ای كه در آن شوخی و مزاح و بازی گاهی جدی تر از جدی است و امور بسیار جدی گاهی شوخی تر از شوخی می شوند . زندگی ای كه در آن بیشتر فكر می كنی كه چطور فكر كنی تا اینكه به چیزی فكر كنی ، یك سئوال خوب و به جا بهتر از هزارها پاسخ خوب و به جا ارزش دارد و بیشتر از آن كه به موضوع فكر كنی به انتخاب موضوع و تعریف صحیح آن فكر می كنی . زندگی ای كه در آن با وجود اینكه می دانی رسیدن به كمال به كوشش نیست به جوشش است ولی تا می توانی می كوشی و در این راه دو صد گفته ، برایت چو نیم كردار ارزش ندارد .
بله كارآفرینی یك سبك زندگی است ، زندگی ای كه در آن خواستنِ چیزی هنگامی خواستن بحساب می آید كه آن را بخواهی و برای آن اقدامی بكنی I want what I want when I want It و توانستن هنگامی اتفاق می افتد كه نمی توانم را فراموش كرده باشی . زندگی ای كه در آن بجز اندیشه هیچ چیز كاملا در اختیار تو نیست و برای مسلمان ماندن باید هر لحظه ایمانت را تازه گردانی . زندگی ای كه برای بقا در كسب و كار باید حرف نوئی برای گفتن داشته باشی و بدون خلاقیت محكوم به فنا خواهی بود ضمن اینكه همواره نگران این هستی كه مبادا اختراعهایت وسیله ای تكامل یافته برای رسیدن به هدفی تكامل نیافته باشد .زندگی ای كه در آن خود شناسی یعنی خداشناسی و خود شناسی یعنی آگاهی از كاركرد سیستم فراشناختی ذهن و كنترل آن ، در این زندگی است كه افراد به فرا آگاهی می رسند و با دقت در فهم خود و رسیدن به خویشتنِ خویش یك ساعت تفكرشان بهتر از سالها عبادت می شود . زندگی ای كه در آن سازمانها پاسخهای درست به سئولهای غلط نمی دهند و هر كارمند و مدیری یاد می گیرد كه چطور یاد بگیرد و چطور فراموش كند(learning how to learn , learning relearning , learning how to forget) ، در این زندگی سازمانها می دانند كه فراتر از كاركنانشان نمی توانند بروند و به خوبی یاد گرفته اند تا زمانی كه به روشهای قبلی تفكر می كنند نمی توانند سبك مدیریت و سازمان خود را توسعه و بهبود بخشند، آنها می دانند كه مسائل امروزشان با راه حلهای دیروز حل نمی شود و حل مسائل امروز با راه حلهای روز نیز برایشان كارساز نیست چون آنها باید مسائل آتی خود را با راه حلهای آتی اما امروز حل كنند .
بله زندگی كارآفرینانه یعنی زندگی ای كه تنها از سمت چپ مغز استفاده نمی شود ، بلكه سمت راست مغز بطور مستمر و فعال مورد استفاده قرار می گیرد و سبكهای مختلف تفكر بطور آگاهانه انتخاب و در حل مسائل بكار می رود . زندگی ای كه در آن عقل به اندازه ای رشد می یابد كه دست خود را به عاقل تراز خود می دهد و بعضی اوقات دستش را به دل می دهد و می گوید از این جا به بعد كارِ من نیست . زندگی ای كه در آن كل نگری و جزء نگری ، محافظه كاری و ریسك پذیری ، وافعیتها و آرمانها ، نظم و نوآوری و بسیاری از این قبیل اضداد با هم جمع می شوند و كارآفرین كامل جمع اضداد نامیده می شود. در این زندگی سازمانها بر اساس شایسته سالاری كاركنان خود را انتخاب می كنند و از بوروكراسی اداری ، مقررات خشك ، و كنترل سخت گیر و جرء نگر و همچنین روابط رسمی و از بالا به پائین و انحصار اطلاعات پرهیز می شود ، ضمن اینكه شكستهای بارور كاركنان و مدیران مورد شناسایی و تشویق قرار می گیرد . در این زندگی شناخت و توسعه قالبهای ذهنی اهمیت خاصی دارد و خردمند به كسی گفته می شود كه اندیشه خود را به اصرار صحیح نداند و به آنچه كه نفسش ( قالبهای ذهنی اش) برای او می آراید اطمینان نكند ، در این زندگی به اشخاصی گفته می شود كه دارای اعتماد به نفس بالایی هستند كه بتوانند :
- با دیگران كار كنند ،
- حداقل برخی از كارها را بهتر از دیگران انجام دهند .
- خود را با موقعیتهای تازه و افراد جدید انطباق دهند ،
- در كارهایی كه ابتدا دشوار به نظر می رسد ، مهارت پیدا كنند ،
- در شرایطی كه اطلاعات كافی وجود ندارد تصمیم گیری كنند ،
- به دیگرن كمك كنند و از آنها حمایت نمایند ،
- اگر فعالیتهای گذشته شان مطابق انتظارشان نباشد آنها را به طور مؤثری اصلاح كنند.
با این اوصاف است كه كارآفرینان می گویند خداوند جسم انسان را حكیمانه طراحی كرده است ، طوری كه نه بتواند به خود تیپا بزند و نه دست تائید به پشت خود بزند ، بله زندگی كارآفرینانه زندگی ای است كه كانون توجه افراد بیشتر به سمت فرصتها هدایت می شود تا تهدیدها و با مهارتهای خاصی تهدیدها به فرصت تبدیل می شوند و افراد به خوبی می دانند كه فرصتها دیر به دست می آیند و زود از دست می روند . در این زندگی همه كارها به نحو احسن انجام می شود حتی اگر آن كار ساختن سنگ لحد باشد و سازمانها حقیقتا مشتریان خود را دوست دارند و در ارضای نیازهای آنها اكتفا به اظهارات آنها نمی كنند بلكه در جستجو و كشف نیازهای پنهان مشتریان خود هستند ، نیازهایی كه مشتریان دارند ولی از آن بی خبرند .
زندگی كارآفرینانه به معنی زندگی ای است كه در آن دیدن یعنی تجربه تفسیر نشده واقعیت و افراد می دانند كه نیست بینایی با دیده ها و چشمها ، كه گاهی چشمها به دارنده خود دروغ میگویند وخرد خیانت نمی كند كسی را كه از او پند و اندرز بخواهد ، به عبارت دیگر افراد مراقب هستند تا فقط چیزهایی را نبینند كه دلشان می خواهد ببینند یا آمادگی دیدن آن را دارند ، بلكه با چشمان خود بدون تعبیر و تفسیر ببینند .
در این زندگی مغز مزرعه آخرت است و دروغگو دشمن خدا ، ضمیر ناخودآگاه منبع بسیار با ارزشی است كه ارتباط با آن و استفاده از اطلاعات نهفته در آن یك مهارت محسوب می شود ، البته مهارتی قابل آموزش . در این زندگی افراد می دانند كه نمی توانند باد را كنترل كنند اما می توانند بادبانشان را تنظیم كنند و با پوست و گوشت و استخوان معنی این جمله را درك كرده اند كه : در بند آنی كه در پی آنی .
بله كارآفرینان در این زندگی گاهی تقلید را بدتر از اشتباه می دانند و برعكس دیگران اگربه حد كافی به مشكل نزدیك شوند خود را قسمتی از مشكل نمی بینند ، چون با ذهنی آگاه مسائل و مشكلات را شناسائی و تعریف كرده اند .
در زندگی كارآفرینانه حتماً حق با اكثریت نیست و وقتی همه بر ضد شما هستند شما یا كاملا برحق هستید یا كاملاً در اشتباه . در این زندگی معیار موفقیت در كسب و كار با معیارهای رایج تفاوت دارد یعنی اگر پولی از كارتان بدست نیاورید تا زمانی كه كاری را انجام می دهید كه آن را دوست دارید یك موفق حقیقی محسوب می شوید و گاهی در این زندگی می توانید بدون سخت كار كردن ، شرافتمندانه پولدار شوید . در این زندگی انسان برای موفقیت آفریده شده است و اشتباهات و شكستها ، موفقیتهایی برای آموختن محسوب می شوند وموفقیت به عنوان یك سفر تلقی می گردد نه یك مقصد .
بله در زندگی كارآفرینانه ، حقیقت از اشتباه بهتركشف می شود تا از سردرگمی و اغتشاش و ۷۵% موفقیت در چنین زندگی ای “ به موقع حاضر شدن است “ . در چنین زندگی ای انسان تا خود را شكست خورده نپندارد شكست نمی خورد و شكستها بهای پیروزی ها محسوب می شوند ، به همین دلیل كارآفرینان می گویند : وقتی می توانی موفق شوی چرا می خواهی انسان باشی ؟!
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم كی ز مردن كم شدم
جمله دیگر بمیرم از بشر تا سرآرم از ملك بال و پر
وز ملك هم بایدم جستن زجو كل شی هالك الا وجهه
بار دیگر از ملك پران شوم آنچه ناید اندر وهم آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم كانا الیه راجعون
. در این زندگی همواره باید در تلاش برای تشخیص و تفكیك واقعیتها از واقعیت نماها بود و جائی كه مدارا درشتی باشد ، درشتی باید كرد و جایی كه عقل به كار ناید دیوانگی . در زندگی كارآفرینانه كسی از ریسكهای معقول و متوسط نمی ترسد چون همه برای بارش باران دعا كرده اند و لذا از رعد و برق یكه نمی خورند ، آنها فقط وقتی جهت و مسیری موجود باشد حركت نمی كنند بلكه خیلی اوقات صرفا ً حركت می كنند تا یك جهت و مسیری را تولید كنند آنها می گویند : تو پای در راه بنه هیچ مگوی خود راه گویدت چون باید رفت . در این زندگی تولید راههای جدید از انتخاب راههای موجود مهمتر است و علاوه بر درست بودن موضوعات ، به پرمایه گی آنها نیز توجه می شود و لذا فقط به قسمتهای اَه و َبهِ موضوعات توجه نمی شود بلكه قسمت َوه آنها نیز اهمیت خاصی دارد .
در زندگی كارآفرینانه هیچ كس به هیچ چیز بسنده نمی كند و كسی را پیدا نمی كنی كه بجوید و بالاخره نیابد اما به یافته ها نیز اكتفا نمی شود . در چنین زندگی ای ترتیب امور مهم نیست بلكه نتیجه كار اهمیت دارد و طبقه بندی ، علامت گذاری و تعاریف پدیده ها ثبات و اهمیت چندانی ندارد یا به عبارت دیگر برای پدیده ها یك جامه برای همیشه دوخته نمی شود ، بلكه با تفكر خلاق مرتب جامه آنها دریده می شود . در این زندگی همه افراد فرایند خلاقیت را طی كرده اند و به خوبی می دانند كه چه وقت و چطور باید از ضمیر ناخودآگاه خود استفاده كنند . آنها می دانند كه ضمیر ناخودآگاه ، حقایق ، داده ها ، آثار و نشانه های زیادی را از محیط دریافت می كند كه ضمیر آگاه به دلیل قالبهای ذهنی به آنها بی توجه است و از این منبع به نحو احسن استفاده می كنند ، در این زندگی هیچ چیز مثل “ هیچ چیز “ سودمندترین و در دسترس ترین منبع برای خلاقیت نیست و افراد به خوبی می دانند كه خیلی چیزها قبل از اینكه خواصشان شناخته شود ، چیزهای بی ارزشی بوده اند و لذا از چیزهائی كه در حال حاظر بی ارزش تلقی می شوند بی تفاوت و به راحتی نمی گذرند و لذا قادرند چیزهای با ارزشی از هیچ ایجاد كنند ( منظور چیزهائی است كه مردم دیگر آنها را هیچ می شمارند) .
در زندگی كارآفرینانه افراد به خوبی معنی جمله زیر و آثار آن را درك می كنند و لذا راه فرار از آن را یاد گرفته اند ، “ شما آن چیزی كه فكر می كنید نیستید و آن چیزی كه دیگران راجع به شما فكر می كنند نیستید بلكه شما چیزی هستید كه فكر می كنید دیگران راجع به شما چنین فكر می كنند “. در این زندگی خوش بینی و تفكر مثبت بیشتر از سبكهای دیگر زندگی جریان دارد و همین امر باعث می شود كه هر مشكلی را یك فرصت ببیند ، كارها به تعویق نیافتد ، افراد طفره نروند ، هیچ كس در جستجوی اشتباهات دیگران نباشد و از شكایت كردن و غرولند و ناله خبری نباشد . در این زندگی كمتر ریشخند كردن ، طعنه زدن و چوبكاری كردن را می بینید و از بی انصافی ، خودخواهی و احساس زرنگی كردن دیگران بیشتر در امانید .
یكی از نشانه های بارز این زندگی نشاط است كه موجب از بین رفتن افسردگی و بدبینی و غم و ترس می شود . در این زندگی بخاطر تفكر مثبت از بد ز بانی ، تهمت و بی حرمتی به مقدسات افراد پرهیز می شود و از عصبانیت و كینه توزی و به دنبال آزار رساندن و انتقام گرفتن خبری نیست . افراد مشغول ریز بینی و نكوهش و قضاوت دیگران نیستند .
در سبكهای زندگی دیگر ، افراد چیزهائی را می بینند و می گویند ًً چرا ؟ ً اما در زندگی كارآفرینانه افراد یاد می گیرند كه چیزهایی را كه هرگز وجود نداشته است ببینید و بگویند ً چرا نه ؟ ً ، در زندگی كارآفرینانه بیشتر از تفكر واگرا استفاده می كنید تا همگرا و باید چرا های دوران كودكی را دوباره آغاز كنید اما نه در مورد چیزهای ناشناخته بلكه در امور بدیهی و دانسته های دوران بزرگی چون به قول وایتهد ؛ بعهده گرفتن تجزیه و تحلیل امور عادی ، واضح و بدیهی احتیاج به ذهنی غیر عادی دارد و به قول كاسپر ، كشف ناشناخته ها ، عملی جسورانه است اما از آن جسورانه تر زیر سؤال بردن شناخته ها است . در این زندگی مغز انسان به مثابه یك سیستم انبارداری كه همواره اولین خروجی از آن ، اولین ورودی به آن است كار نمی كند بلكه خروجی آن قابل تغییر و كنترل است در این زندگی اولین نگاه به موضوعات و پدیده ها به معنی درست ترین نگاه و بهترین موضع نیست بلكه هر نفس نو می شود دنیا و ما و همچنین دم به دم در تو خزان است است و بهار و در اوج این زندگی مصداق واقعی بیت زیر خواهی شد .
سبزه گردی ، تازه گردی در نوئی
گر تو خاك اسب جبریلی شوی
در این زندگی بازی و بازی گوشی فقط اختصاص به بچه ها ندارد و خیال پردازی به معنی وقت تلف كردن یا تنبلی و دیوانگی نیست و همچنانكه جدی بودن یك ارزش است ، شوخی و تفریح و مزاح هم با ارزش است . بله در زندگی كارآفرینانه هر مشكلی با پول و تفكر علمی حل نمی شود و همچنانكه عقل و منطق و عملگرائی و عدد و رقم و محاسبه خوب است ، احساس و هیجان و بصیرت و كشف و شهود هم لازم است ، چون می دانی كه :
نو ز كجا می رسد كهنه كجا می رود گر نه ورای نظر عالم بی منتهاست
در این زندگی خلاقیت شرط انسانیت است و هر زمان از غیب نو نو می رسد و از جهان تن برون شو می رسد . در این زندگی ندائی به تو می گوید :
تازگی و جنبش طوبیست این
همچو جنبشهای خلاقان نیست ایندر زندگی كارآفرینانه سازمانها در جستجوی افراد خیلی باهوش نیستند آنها می دانند كه هوش زیاد لزوماً خلاقیت بالا بهمراه نمی آورد، بازاریابی ابنگونه سازمانها بازاریابی واكنشی نیست كه در صدد رفع نیازهای اظهار شده مشتریان باشد به عبارت دیگر آنها شركتهای بازار محور ( Market driven Co ) نیستند بلكه شركتهای بازار ساز ( Market driving Co ) هستند كه از طریق بازاریابی خلاق در صدد شناسایی و رفع نیازهای واقعی و پنهان مشتریان هستند . در این زندگی افراد در فرایند امكان سنجی ایده هایشان دچار وسوسه اقتصادی نمی شوند و قبل از اینكه مسائل فنی و امور مربوط به بازار طرح هایشان را بررسی كنند مسائل مالی و اقتصادی را مطرح نمی كنند آنها اگر ۵ ساعت برای قطع درختی وقت داشته باشند ۵/۴ ساعت آن را صرف تیز كردن تبرشان می كنند .
در زندگی كارآفرینانه اموری كه افراد درباره آنها تعصب بخرج می دهند اموری نیستند كه بدون چون و چرا پذیرفته باشند و بخاطر حرف مردم بیهوده زنجیر به گردن خود نمی اندازند :
از برای آنكه گویندت زهی
بسته ای بر گردن جانت زهی
در این زندگی مردم یك عمر بدبختی نمی كشند تا به دیگران ثابت كنند خوشبختند . در زندگی كارآفرینانه ریسك معقول و حساب شده جایگاه خاصی دارد و افراد می دانند كه از یك دره بزرگ با دو پرش كوتاه نمی توانند بگذرند و بازرگان ترسو از سود بی نصیب است . در زندگی كارآفرینانه افراد كارهایی را كه ضرر ندارد انجام می دهند چون ممكن است سود داشته باشد و كارهایی را كه سودی ندارد انجام نمی دهند چون ممكن است ضرر داشته باشد اما كارهایی كه نه ضرر دارد و نه سود و یا هم ضرر دارد و هم سود در مورد آنها بررسی ، دقت ، مشورت و آزمایش می كنند . در این زندگی افراد بیشتر از آنكه نیاز به قدرت ( كنترل و تسلط بر دیگران ) داشته باشند نیاز به موفقیت (Need for achievement) دارند و لذا می كوشند كارهایشان را به بهترین وجه انجام دهند ، در این راه به استانداردها و انتظارات و رضایت دیگران اكتفا نمی كنند .
زندگی كار آفرینانه زندگی ای است كه افراد به هنگام مواجه شدن با مشكلات ، علت آن را ابتدا در خود جستجو می كنند نه در دیگران یا محیط و پیشقدم بودن در امور سخت و پیچیده از ویژگیهای افراد تربیت شده در این زندگی است ، افرادی كه خود انگیخته بار می آیند و انگیزه كار را از خود كار می گیرند نه از محیط ، پول یا دیگران . در زندگی كارآفرینانه هر چه سن بیشتر شود خلاقیت و كارآفرینی افزوده می شود چون با مهارتهای فكری كه افراد پیدا می كنند قادر می شوند تجربه هایشان را به امور دیگر تعمیم ندهند . در این زندگی افراد متوجه می شوند كه اگر كارها را با یقین شروع كنند در پایان به شك می رسند ، اما اگر با شك شروع كنند به یقین خواهند رسید و به خوبی فهمیده اند كه شك منزلگاه خوبی نیست بلكه سكوی پرش مناسبی است . در زندگی كارآفرینانه یادگیری و حل مسئله فرایندی دائمی و مادام العمر است .
زندگی كارآفرینانه زندگی ای است كه در آن مرز بین تعطیلات و ایام كاری و شب و روز از بین می رود و كار و تلاش و پایداری و پویائی اساس آن است . زندگی ای كه در آن ۷۵% موفقیت در گرو به موقع حاضر شدن است . بله زندگی كارآفرینانه مثل رانندگی با سرعت بالا در جاده یخبندان است ، زندگی ای كه هركس پا در آن بگذارد سنگهای زیادی بطرفش پرتاب می شود سنگهائی از طرف علما، روحانیون ، مسئولین دولتی ، اقوام ، مردم كوچه و بازار ، همكاران، زیردستان ، بالادستان ، دوستان و ... از طرف همه كسانی كه كلیشه ای فكر می كنند. اما اگر كسی با این سبك زندگی آشنا شده باشد و آن را پذیرفته باشد به مرور یاد می گیرد كه چطور با این سنگه خانه بسازد ، خانه ای كه وقتی ستون های آن زده شد همه مخالفین برای نوشتن نام خود بر سردر آن به صف می شوند.
درزندگی كارآفرینانه افراد منتظر نمی مانند كه ایده ای طلائی به ذهنشان خطور كند یا جرقه ای سهمگین و پر تلالؤ در ذهنشان زده شود و بعد كار را شروع كنند بلكه كار را با ایده ای نسبتاً كوچك كه تنها بتواند آنها را در آغاز كار از خطر محفوظ دارد شروع می كنند تا بتوانند آن را به تدریج بزرگ و بزرگتر و كامل و كاملتر نمایند. در این زندگی به لباسهای كهنه وصله نو دوخته نمی شود ، و در بطری های نو شراب كهنه ریخته نمی شود . مدیران سازمانها در این زندگی فقط یك چكش ندارند بلكه جعبه ابزار مجهزی در اختیار دارند ، كه انواع مختلفی از ابزارها در آن وجود دارد . در این سازمانها انجام صحیح كارها به انجام كارهای صحیح تبدیل می شود و داشتن تكه ای كوچك از كیكی بزرگ به تكه ای بزرگ از كیكی كوچك ارجحیت می یابد . در زتدگی كارآفرینانه ساختار سازمانها ساده می شود اما نقش افراد پیچیده تر و صراحت در سازمان به معنی گفتن مطلبی نیست كه رئیس علاقه به شنیدن آن دارد همچنان كه شایستگی به معنی اطاعت بی چون و چرا نیست ، در چنین زندگی ای آرمان سازمانها را مدیران ارشد تعیین نمی كنند بلكه همه كاركنان در تبیین آرمان مشترك سازمان نقش دارند و به همین دلیل است كه سازمان آنها تبدیل به سازمان ما می شود .
بله در زندگی كارآفرینانه علمِ ناقص خطرناك تر از نادانی است و همه می دانند كه بزرگترین اشتباهات را بزرگترین دانشمندان مرتكب شده اند ، لذا از این خبر ، یكه نمی خورند كه : سیصد سال، تمامِ دانشمندان عالَم مساحت مثلث را اشتباه حساب می كردند . آنها می دانند كه علم بشر ابطال پذیر است چون همواره در حال تغییر ، رشد ، اصلاح و یا تكمیل است و لذا علم را برای خود بت نمی كنند و ضمن برخورداری از علم حضوری ، علم حصولی را جزء با ارزشترین امور زندگی خود می دانند و همواره از خدای خود می خواهند كه :
قطره دانش كه بخشیدی ز پیش
متصل گردان به دریاهای خویش
در فرهنگ كارآفرینی تظاهر به كار مسخره ترین امور محسوب می شود و كارهای گروهی به معنای حقیقی آن در سازمانها رایج است و لذا تفاوت كار گروهی با گروههای كاری بر همه روشن است. در زندگی كارآفرینانه ، افراد مشغول ارزش آفرینی به معنی عام آن می شوند به عبارت دیگر یا ارزشهای مادی می آفرینند ( كارآفرینان اقتصادی ) یا ارزشهای معنوی ( كارآفرینان اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی ) و لذا می توان گفت زندگی كارآفرینانه زندگی ای است كه فرد حازم در اسلام دارد . برای روشن تر شدن موضوع معانی مختلف حزم و حازم ارائه می گردد :
حزم : محكم كردن كار و اجتناب از فوت آن است .
احتزام : كسی كه كمرش را با ریسمان ببندد .
حازم : آدم دور اندیش كاردان .
حازم : كسی كه امروزش را اصلاح كند و برای فردایش چاره ای تدارك و مهیا كند .
حزم : پشتكار توأم با اعتماد به نفس است .
حزم : حفظ آن چیزی است كه به دشواری بدست آوردی و ترك چیزی است كه به آن اكتفا نمودی .
حازم : عاقلی است دارای قدرت شناخت ( تمیز دهنده ) و صاحب تجربه و سبك .
حزم : مثل سیل شدیدی است كه پستی و بلندی های زمین را در بر می گیرد .
حزم : زمین سنگلاخ بلندی است كه حیوانات و انسانها نمی توانند از آن بالا روند مگر با تلاش و جهد بسیار.
حزم : نتیجه مدیریت فكر و ذهن است ( الحزم با جالهٔ الرای ).
موفقیت به حزم است و حزم به مدیریت فكر و ذهن ، و فكر و ذهن به راز داری است .
رآی و نظر زیاد است ولی حزم كم است .
حزم : یعنی شك ( الحزم مسادهٔ الظن )
حزم دارایی است و سستی ، نابودی و ناداری است .
حازم : من { حضرت علی (ع) } نزد مادرم حیدر نامیده شده ام و حیدر كسی است كه حازم خیراندیش است .
حزم : منتظر فرصت شدن و عجله هنگامی كه وسائل آن مهیا می شود .
حازم : كسی است كه با روزگار خویش مدارا كند .
حزم : نگاه به عاقبت كار و مشورت با صاحبان عقل است .
حازم : كسی است كه از امكانات موجودش خوب استفاده كند و كار امروز را به فردا مگذارد .
حازم : كسی است كه تجربه ها را استوار سازد و سختیها و گرفتاریها او را صیقل دهد و پاك كند .
حازم ترین افراد كمترین در خواست را از مردم می كند .
كسی كه حزمش كم باشد عزم و اراده اش ضعیف است .
آفت حزم از دست رفتن فرصت انجام كار است .
در این زندگی است كه هنر را در جملات زیر می خوانی و در كربلا اوج آن را می بینی .
Art is , having a vision to see the world differently
and skill to portrate it .
هنرمندی كه دورنمای خود را با خون خود به چه زیبایی بر پرده زمان و بوم دلهای آزادگان عالم ترسیم كرد و آن را با صدای حلمن ناصرنی به گوش جان من و شما رساند . بله در این زندگی خلاقیت به معنی شناسایی نیاز و رفع آن است ، لذا اوج خلاقیت یعنی شناسایی نیازهای سطح بالای انسان یعنی نیاز خودشكوفائی كه اولیا و انبیاء بهتر از همه آنها را برای نوع بشر شناسائی ، معرفی و رفع نمودند .
در این زندگی است كه پرده پندار دریده می شود و دنیا و آخرت ، عقل و دل ، علم و عمل ، ماده و معنا ، روح و جسم با هم تنیده شده و به یك زبان می گویند : سبحان الله و الحمد الله و لا الله الالله و الله اكبر . آنوقت است كه كارت عار نمی شود و زبانت مار ، حسادتت رقابت می شود و رقابتت بی رحم نمی شود . آنوقت است كه تلاش می كنی تجارت بدون رضایت نكنی و رضایت بدون تجارت بدست نیاوری ، آنوقت است كه واقعاَ موتور توسعه می شوی و كار و عبادتت یكی می شود ، قدر فرصتها را می دانی و نمازت نماز می شود و سئوالت جواب .


جلیل صمدآقائی

منابع و ماخذ :
- ادوارد دو بونو ؛ تفكر جانبی ؛ ترجمه عباس بشارتیان ؛ چاپ اول ، تهران ۱۳۶۴.
- صمدآقائی ، جلیل ؛ بحثی پیرامون گسترۀ كارآفرینی و پارادایم جدید آن ً كارآفرینی اجتماعی ً ؛ ویژه نامه مركز كارآفرینی دانشگاه تهران به مناسبت جشنواره كارآ‏رینی شیخ بهائی ؛ اردیبهشت ۱۳۸۳.
- صمدآقائی ، جلیل ؛ سازمانهای كارآفرین ؛ مركر آموزش مدیریت دولتی ؛ چاپ دوم ۱۳۸۲.
- صمدآقائی ، جلیل ؛ خلاقیت : جوهره كارآفرینی ؛ انتشارات دانشگاه تهران ؛ ۱۳۸۳.
- نبی ئیان ، محمد صادق ؛ كارآفرینی ؛ مؤسسه كار و تامین اجتماعی ؛ ۱۳۷۱